![]() |
![]() |
|
|
هوا سرد بود سوز عجیبی داشت دخترک کنار جاده ایستاده بو وبه مردم نگاه می کرد انگار می خواست با نگاش حرف بزنه ولی نگاش تو شلوغی گم می شد هزاران فکر از ذهنش میگذشت نگاهی به ماشینها انداخت به کاری که قرار انجام بده به تنهاییش وای به شهریه دانشگاه پول خوابگاه احساس کرد قلبش تیر میکشه با نگاه هرزه یه رهگذر به خودش اومد اون لباس های قرضی از هم اتاقی اون ارایش عجیب وغریب چقدر با خودش بیگانه بود چه احساس بدی داشت باور نمی کرد کارش به اینجا رسیده دوباره پول جلوی چشمش اومد وای که چقدر از پول بیزار بود در همین افکار بود که دخترکی به سن وسال خودش رو همراه یک پسر کنار خودش دید دقیق شد نگاه کرد چقدر نگاه اون دو تا سنگین بود اولش نفهمید چرا ولی یاد سر و وضع خودش که افتاد سرش رو پایین انداخت صداشون رو می شنید عزیزم نگران نباش من هستم ما تا وقتی همو داریم هیچ مشکلی نیست این حرف ها چقدر اشنا بود اه دردناکی کشید اخه یه روز عشق اول واخرش این حرف ها رو بهش می زد واون چقدر ان زمان احساس خوشبختی می کرد بدترین روز زندگیش جلوی چشمش رزه رفت روزی که تو ماشینش نشسته بود و اون با روزای دیگه فرق داشت ببین .....ببین عزیزم با مامانم راجع به تو حرف زدم با هم کلی صحبت کردیم می دونی مادرم خیلی ادم روشنفکری از تو پرسید از خونوادت گفت خونواده دخترک یخ کرد تا تهش را فهمید می دونی مامانم می گه خونوادمون اصل ونصب براشون خیلی مهم بابای تو هم ..... مامانم میگه ما به فامیل چی بگیم باباش زندان وای که چقدر شنیدن این حرف ها براش سنگین بود فوری پیاده شد ودیگه از اون روز هیچ وقت عاشق نشد باباش باباش جلوی چشمش اومد اون قیافه مهربون وقتی طلب کارا با اون وضع می بردنش چه قدر دلش برای خانوادش تنگ بود بوق ماشین اونو به خودش اورد -سوار نمیشی خوشگله واون نگاهی به دور وبرش کرد وسوار شد!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:12 توسط نیلوفر |
|
|
امیلی دیکسون میگوید : اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم زندگی ام بیهوده نخواهد بود اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم ویا درد ورنجی را فرونشانم . اگر بتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش بازگردد زندگی ام بیهوده نخواهد بود . کاش بشه برای یه بار به عمق این جملات فکر کنی وبرای یه بار هم شده از بخششت لذت ببری بدون چشمداشت مطمئن باش احساس زیبایی بعد متوجه می شی که چطور همه کمکت میکنن وعاشقانه دردتو رو می فهمن بیا برای یه بار هم که شده تقاضای عشق نکن بلکه خزانه عشقت رو پر کن ونثارش کن به هر کس مثل خودت همیشه می گن وقتی انگشت اشارت به سمت کسی 4 انگشت دیگت به سمت خودت بپذیر که هر چه قدر عشق بدی ده ها هزار برابر رو دریافت میکنی
گر نشان زندگی جنبندگی ست خار در صحرا سراسر زندگی ست هم جعل زنده است هم پروانه لیک فرق ها از زندگی تا زندگی ست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 20:19 توسط نیلوفر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 20:18 توسط نیلوفر |
|
|
حکایت بانک زمان : تصور کنید حساب بانکی دارید که هرروز صبح 86400تومان به حساب شما واریز می گردد وشما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون آخر وقت حساب شما خود به خود خالی می شود در این صورت شما چه خواهید کرد البته سعی کنید تا اخرین ریال را خرج کنید! هریک از مایک ما چنین حساب بانکی داریم حساب بانکی زمان ! هر روز صبح در بانک زمان شما 86400ثانیه واریز وتا پایان شب به پایان می رسد هیچ برگشتی در کار نیست وهیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا اورده می داند ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده ارزش یک ثانیه را ان که ازتصادف مرگبار جان به در برده می داند با ور کنید هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را آسان از دست دهید به یاد داشته باشید :زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند ! فراموش نکنید : دیروز به تاریخ پیوست فردا معماست وامروز هدیه است! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:45 توسط نیلوفر |
|
|
کم کم دارن درس ها فشار می یارن کلی کار دارم کلی مقاله های مربوط به روانشناسی ومدیریت اموزشی دارم سعی میکنم یه برنامه ریزی درست داشته باشم دکتر علی خواه این هفته می گفت سعی کنید کنار درس این چهار سال تو یه لاین دیگه هم حرکت کنید مثل زبان یا هر چیز دیگه من مدت ها بود که تو فکرش بودم ولی با گفتن استاد تصمیمم جدی تر شد به هر حال تو جامعه ای مثل اینجا نمی شه رو هیچی حساب کرد باید چندین مهارت داشت تا شایدم اونقدی در بیاری که زنده بمونی راستی اگه خواستین سخنرانی های دکتر هلاکویی را دانلود کنید می تونید به سایت www.saarbuk.blogfa.com مراجعه کنید من که تا فهمیدم با سر رفتم اگه هم کتاب جدید روانشناسی خوندین خوشحال می شم معرفی کنید |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:27 توسط نیلوفر |
|
|
چقدر زود گذشت همه چیز کودکی پر از نشاط نوجوانی پر از تلاطم کشمکش بچه گانه حسادت های احمقانه چقدر زود روز ها گذشتند چقدر زود بزرگ شدیم وچقدر زود عاشق روزی بی صبرانه منتظر عشق بودیم ودیوانه وار خواهان یار روزی برای داشتن لحظه ای دست های گرم نوازش های پی درپی لحظه شماری می کردیم روزگار غریبی بود اما نه به غریبی امروز ان روزها قلب های مهربانمان فقط یک همدم میخواست برای تنها نماندن برای عشق ورزیدن برای صادق ماندن وچه زیبا ومعصومانه شروع کردیم قصه عشقی را که انتهایش نا پیداست شاید اصلا انتهایی نداشته باشد شروعی پر از حس زندگی شروع پر از حس عاشق بودن وعاشق ماندن شمارش معکوس شروع شده بود ودیگر لحظه ای جدایی نابودمان میکرد خوب یادت هست ضربان قلبمان را ان زمان که بی صبرانه انتظار هم را میکشیدیم خوب یادم هست نگاه های پر از عشقت را ولبخند های پر از مهرت را می دانستیم قسمت همیم ولی انگار این کافی نبود دلیل می خواستیم برای ماندن وسندی برای جاوید شدن چقدر جنگیدیم چقدر..... وامروز که رسیدیم همه چیز داریم عشق هست صداقت هست بخشش هست خدا هست وامروز که مال هم هستیم دنیا رنگ دیگری است می دانم خیلی ها نمی خواهند من وتو اینگونه باشیم اما هستیم خوب میدانم انتهای این جاده کجاست از سنگریزه ها نمی هراسم حتی از قلوه سنگ ها دستانم را روی صورتم کشیده ام خیالت راحت سنگ فقط دستانم را زخمی میکند ان هم مهم نیست می دانم یک روز که خیلی هم دور نیست باران سنگریزه ها پایان می یابد واین نا مردمان می فهمند این جاده مال ماست میفهمند حق ماست که در این جاده قدم نهیم همه می دانند ارزش عشق ما بالا تر از این حرف هاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:5 توسط نیلوفر |
|
|
بخشایش قانون معنویت حکم میکند که اگر میخواهید مشکلاتتان خاتمه یابد وبه راستی در زندگی پیشرفت کنید ببخشایید بسیاری از مردم بخشایش را خوشایند نمی دانند بخشایش یعنی ازاد ورها کردن وچیزی مثبت را جایگزین چیزی منفی ساختن پالایش نیز نوعی بخشایش است وهمه ما به ان نیاز داریم پالایش عاطفی یکی از والاترین صور محبت است دلبستگی به وابستگی واسارت می انجامد حال ان که شیوه عشق راستین ازاد کردن ان چیزی یا ان شخص است که دوست میدارید یادتان باشد شما حاکم موقعیت ها هستید نه برده ان اگر زیر تسلط کسی هستید وبه شما امر ونهی می شود نشانه ان است که به عملی اسارت بار دست زده اید وباید به پالایش وبخشایش بپردازید عدم بخشایش علت عمده امراض است بخشیدن راه ستاندن را می گشاید برای داشتن درونی ارام ومتعادل باید به پاکسازی وبخشش بپردازید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 1:0 توسط نیلوفر |
|
|
دیروز مبانی جامعه شناسی داشتیم با د کتر علی خواه واقعا کلاس پر بار ومفیدی بود گاهی اوقات فکر می کنم اگه ما این چندتا ادمای متفکر را نداشتیم تا الان خودکشی می کردیم اخه چرا یه سری اون بالا نشستن وفقط دارن قانون تصویب میکنن بدون این که حتی به اثرات کارشون فکر کنن بگذریم ........ دکتر دیروز همش از کشورهایی که رفته بود وتفاوت فرهنگ وعرف های اون جوامع صحبت کرد از حریم های روابط پسر دختر والارم های اون جوامع میگفت اون جا هم یه سری خط قرمز ها وجود داره واز قضا فرهنگ سازی زیادی برای یه رابطه درست میشه مثلا تو دهلی نو تو خیابونا تراکتایی هست که عکس پسر دختر رو کشیده که کنار همن تقریبا نوجوونن ویه سری ابر بالا سرشون وا کرده دختره از پسره میخواد که تو رابطشون حریم باشه وپسره فاصله رو رعایت کنه همینطور تو مدارس هم اموزش داده میشه اما تو ایران از یه طرف دوستی رو رد میکنن ازیه طرف توفیلم هاشون نشون میدن از کلاس اول پسر دخترو از هم جدا میکنن تو دانشگاه دوباره قاطی میکنن دیگه اون وقت عجیب نیست که تو ایران دوستی ها بعد از 36 ساعت به رابطه جنسی میکشه تو اروپا بعد از 6 ماه این اماری که روانشناسا گرفتن واقعا تاسف بار نه !!!! درباره طلاق صحبت شد این که تو اروپا بعد از طلاق بنیان خونواده از هم نمی پاشه چون ازدواج دوباره صورت میگیره ولی تو ایران طلاق تبعات خیلی زیادی داره مخصوصا برای زنان که چه انگ هایی ممکن بعد از طلاق بهشون زده شه ومرد ها در ایران چه نگاهی به زن مطلقه دارن واون زن اون قدر از نظر اقتصادی وابسته به شوهر که شاید اصلا با همه ازار واذیت های شوهر نتونه جدا شه توایران اکثریت زن ها در کنار شوهرشون زندگی میکنن بدون این که هیچ علاقه ای بهش داشته داشته باشن اقتصاد وبچه ها باعث میشن که اون ها اون زندگی خفت بار وتحمل کنن وجالب که تعریف فاحشه در جهان اینه که شخص به دلایل اقتصادی در اغوش مردی که هیچ رابطه عاطفی باهاش نداره این به این معنی نیست که طلاق خوب یا بد اون چیز که اهمیت داره اینه که ادما بتونن در شرایطی برابر انتخاب کنن و شاید کلمه برابری مدت هاست که برامون نا اشناست اگه خواستین شما هم نظرتون و بگین |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:43 توسط نیلوفر |
|
|
حیفم اومد شعر به این قشنگی رو براتون ننویسم !!!
زندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن هرکه عشقش در تماشا نقش بست عینک بدبینی خود را شکست علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست من میان جسم ها جان دیده ام درد را افکنده درمان دیده ام دیده ام بر شاخه احساس ها می تپد دل در شمیم یاس ها زندگی موسیقی گنجشک هاست زندگی باغ تماشای خداست گر تورا نور یقین پیدا شود می تواند زشت هم زیبا شود حال من درشهراحساسم گم است حال من عشق تمام مردم است زندگی یعنی همین پرواز ها صبح ها لبخندها اوازها ای خطوط چهره ات قران من ای تو جان جان جان جان من با تو اشعارم پر از تو می شود مثنوی هایم همه نو می شود حرف هایم مرده را جان میدهد وازه هایم بوی باران می دهد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:12 توسط نیلوفر |
|
|
عشق خوب من حتما به یاد داری: ان لحظه معطر را که انسان اولیه تکه ای از اندوخته گوشت شکارخود را به دهان بازو گرسنه ی فرزند همسایه نهاد وحس زلال عشق را با تمامی حضورش چشید وبدین سان عشق در زیر زبان وبر دل انسان اولیه نشست .اوه که شیرین طعمی داشت!! انسان دیروز : ساده بود اما صادق وصمیمی وعاشق وانسان امروز : پیچیده وبراق اما تلخ وتنها در کویر غمگنانه خویش انسان متمدن امروز قلب اسمان بزرگ را شکافت ولی هرگز سفری هر چند اندک به اسمان قلب کوچک همنوع خویش نکرد ونفهمید: دوستی ان نخ طلایی ست که قلب همه مردم جهان را به هم می دوزد مادر ترزا چه لطیف بیان می کند : به هر کجا پا می گذاری عشق را بگستران اول از همه در خانه خویش عشق را به فرزندانت به همسرت وبه همسایه ات نثار کن اجازه نده کسی پیش توبیاید وبهتر وشاد تر ترکت نکند مظهر مهر خدا باش در چهره خود چشمان خود وتبسم خود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:44 توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|